به نام انکه یاد داد چگونه بغض هایم را بشکنم
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیم و
نمی دونم چرا قسمت می کنم روز ها ی خوب زندگیم و چرا تو اول قصه همه من و دوست دارن وسط قصه میشه همه سر به سرم می گذارن تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می گذارن می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم می تونم مثل همه یک عشق بادی بسازم تا با یک نیش زبون بترک و خراب بشه تا بیان جمعش کنن با اشک چشم سراب بشه می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی می تونم دروغ بگم تا خودم و شیرین کنم می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونا یک دروغ گو می شم و همیشه ورد زبون ها می مونم یک نفر پیدا بشه به من بگه چه کار کنم با چه تیری اون و که دوستش دارم شکار کنم من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره ![]()
![]()
![]()
![]()

